۴۸ کیلو شمش طلا مهریه عروس ۴۸ کیلویى


«۴۸ کیلو شمش طلا مهریه عروس ۴۸ کیلویى!»
 مرد چند بار این جمله را تکرار کرد و سرش را به علامت تأسف تکان داد. «مى بینید به خاطر ندانم کارى هاى پسر جوانم چه طورى گرفتار شده ایم.»
حدود شش ماه قبل همسرش به طور پنهانى او را در جریان دلباختگى پسر ۲۱ ساله شان قرار داد. احمد آقا وقتى شنید پسرش «رضا» عاشق دختر دانشجویى شده و براى رسیدن به خواسته اش، هر شب ملتمسانه از مادرش مى خواهد تا هرچه زودتر قرار خواستگارى بگذارد شوکه شد. چراکه او با خود مى گفت: «رضا هنوز بچه است و به قولى دهانش بوى شیر مى دهد.»
اما همسرش مى گفت: «رضا» به خاطر عشق و علاقه به «فرحناز» آرام و قرار ندارد و


بى تابى مى کند. هرچه نصیحتش مى کنم، بى فایده است. او چند بار تهدید کرده در صورت بى توجهى به خواسته اش دست به خودکشى مى زند. تا دیر نشده باید کارى کرد وگرنه بچه ام از دست مى رود و.‎/‎/
«احمد» آقا که صاحب یک خیاطى بود با کار و تلاش بسیار مخارج زندگى همسر و فرزندانش را تأمین مى کرد. در عین حال او دوست داشت تنها پسرش در دانشگاه ادامه تحصیل دهد و در زندگى اش موفق شود. به همین خاطر با سختى زیاد هزینه هاى تحصیل و شهریه پسرش در دانشگاه را به موقع تأمین مى کرد تا او بتواند بدون دغدغه پله هاى ترقى را طى کند. اما حالا با شنیدن داستان عاشقى پسرش مى ترسید که پایه هاى خوشبختى شان فرو بریزد. احساس خطر مى کرد و خستگى سال هاى دور یکباره تمام وجودش را فرا گرفته بود.
به هر ترتیب احمد آقا وقتى دریافت حرف ها و نصیحت هایش هیچ فایده اى ندارد ناچار به خواستگارى «فرحناز» رفت. «احمد» آقا از این که هیچ شناختى از خانواده عروس نداشتند، احساس بدى داشت. حس مى کرد در تاریکى قدم برمى دارد و هزار پرسش بى پاسخ در ذهنش نقش بسته بود. اما فشارهاى روحى، روانى وارده از سوى پسرش، زبانش را بسته بود.
در حالى که خانواده داماد هیچ تمایلى براى این وصلت و ازدواج زودهنگام نداشتند، دختر جوان و خانواده اش با اغراق از خواستگاران خود که منتظر دریافت جواب بودند حرف مى زد و بدین ترتیب آتش اشتیاق و حسادت «رضا» را بیشتر مى کرد. به طورى که وقتى از مهریه سنگین خود حرف زد، جوان عاشق بدون هیچ بحث و مخالفتى رضایت خود را اعلام کرد.
- ببین «رضا»، پدرم گفته کسى لیاقت زندگى با مرا دارد که هم وزنم طلا براى مهریه در نظر بگیرد.
«رضا» هم بى توجه به مخالفت هاى شدید خانواده اش در شرایطى که حتى قادر به خرید یک مثقال طلا هم نبود، «فرحناز» را با مهریه ۴۸ کیلوگرم شمش طلا به عقد خود درآورد و قرار شد زوج دانشجو با کمک خانواده هایشان خیلى زود زندگى مشترک شان را آغاز کنند.
این در حالى بود که مهریه سنگین عروس خانم، تعجب و تمسخر اطرافیان داماد را به همراه داشت. اعضاى فامیل داماد مدام خانواده «رضا» را به خاطر پذیرفتن چنین شرطى سرزنش مى کردند و آن را الگویى نامناسب براى فرزندان شان مى دانستند.
طبق توافق و قرار قبلى خانواده ها مراسم عقد به طور مختصر و ساده برگزار شد اما توقعات بى جا و تجمل گرایى «فرحناز» هنگام خرید عروسى، جنجال بزرگى به دنبال داشت. چراکه دختر جوان با لجبازى غیرقابل پیش بینى، اعلام کرد تا زمانى که مهریه اش را دریافت نکند، حاضر به زندگى مشترک نیست.
حالا دیگر فاجعه رخ داده بود. «احمد» آقا با شنیدن این خبر از شدت ناراحتى و فشارهاى روحى، روانى، مسیر خانه را هم گم کرد. او بى هدف در خیابان ها قدم مى زد و خودش را گیج و درمانده مى دید. «قیمت هر کیلو طلا بیش از ۲۵ میلیون تومان بود و با یک حساب سرانگشتى فهمید که باید بیش از یک میلیارد تومان مهریه عروس را بپردازد.»
خیاط پیر که از ندانم کارى و خودسرى هاى پسرش به ستوه آمده بود، در اوج خشم و ناراحتى خود را به خانه رساند و ضمن برخورد تند، به پسرش گفت: این هم عاقبت عشق و عاشقى شما. حالا هم تشریف ببرید مهریه همسر عزیزتان را بپردازید. دقایقى بعد هم مرد میانسال با صداى بلند به بیچارگى و درماندگى جوان بى تجربه اش به گریه افتاد.
در حالى که قاضى دادگاه خانواده تهران، در پى دریافت دادخواست مهریه دختر جوان، داماد را محکوم به پرداخت کرده بود، دادخواست نفقه عروس خانم هم به «رضا» ابلاغ شد. «فرحناز» در شکایت دیگرى از شوهرش، اعلام کرده بود طبق قانون تا زمانى که تمام مهریه اش را دریافت نکند، حاضر به تمکین از داماد نیست و نفقه اش را هم در این مدت مى خواهد.
«رضا» که نمى دانست چرا و به چه دلیلى این گونه در دام دخترى فریبکار گرفتار شده و خانواده اش را هم به دردسر بزرگى انداخته تازه به یاد حرف هاى پدر و مادرش افتاد. اما افسوس که.‎/‎/
پسر جوان به خاطر مشکلات روحى، روانى و مراجعات مکرر به دادگاه و درگیرى فکرى، درس و دانشگاه را رها کرد و به دنبال یافتن راه چاره، به هر ریسمانى چنگ مى انداخت. اما نه درآمدى داشت نه کارى بلد بود تازه خودش هم نان خور پدرش بود.
با این حال داماد شکست خورده پس از ارائه دادخواست اعسار - ناتوانى - و معرفى چند شاهد به قاضى دادگاه ثابت کرد که به خاطر تنگدستى و بى پولى قادر به پرداخت مهریه نیست و اموالى هم براى فروش یا توقیف ندارد. بنابراین قاضى پرونده او را محکوم به پرداخت نیم کیلو به صورت پیش قسط و ماهیانه ۱۰ گرم طلا به نوعروس کرد.
همچنین براى نفقه «فرحناز» که در خانه پدرش منتظر دریافت مهریه بود، ماهیانه صد هزار تومان تعیین شد. با این حساب داماد ۲۲ ساله با حکم دادگاه ۴۷۵۰ماه مهلت گرفت تا مهریه همسرش را بپردازد و در طول این سال ها نیز باید هم زمان با پرداخت مهریه، نفقه زن را هم به حسابش واریز مى کرد.
از سوى دیگر «فرحناز» به محض اطلاع از رأى دادگاه، اعتراض شدید خود را نسبت به طولانى و غیرممکن بودن زمان پرداخت مهریه اعلام و تقاضاى رسیدگى مجدد پرونده را کرد.
هیأت قضایى شعبه ۴۵ دادگاه تجدیدنظر استان تهران پس از بررسى هاى لازم وارد شور شد تا با در نظر گرفتن شرایط منطقى زمانى و توجه به تنگدستى داماد رأى قطعى صادر کند.
«رضا» نیز براى مقابله با همسر بى وفایش تصمیم گرفت با مراجعه به دادگاه و اثبات عدم تمکین وى، درخواست ازدواج مجدد دهد. اما نمى دانست انتظار عروس براى دریافت مهریه یک دلیل منطقى براى تمکین نکردن محسوب مى شود یا خیر.

حامد فاتح ; ٢:٢۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۸ فروردین ،۱۳۸۸